چهارشنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۱۰

دام (سِردیان گُلوبوویچ) - 2007



ملادن، مهندس ساختمان و ماریا، معلم، به همراه پسر کوچکشان، نمانیا، اعضای یک خانواده صربی را تشکیل می دهند که یک زندگی معمولی و در عین حال آرام و عاشقانه ای را دارند. این زندگی آرام، ناگهان با یک اتفاق ناگوار دستخوش تنش و ناآرامی می شود. نمانیا دچار بیماری قلبی می شود و در بیمارستان بستری می گردد. پس از بهبودی موقت، دکتر به پدر و مادر می گوید که در صورت بروز حمله بعدی، امکان دارد که پسرشان جان سالم بدر نبرد و تنها راه نجات پسرشان را در خارج از صربستان معرفی می کند که حدود سی هزار یورو خرج دارد. ملادن و ماریا که استطاعت چنین مبلغی را ندارند، به هر دری می زنند تا این پول را جور کنند ولی همه جا به بن بست می خورند. سرانجام ماریا یک آگهی درخواست کمک در روزنامه چاپ می کند. داستان فیلم از آنجا اوج می گیرد که فردی ناشناس تلفن می زند و به ملادن می گوید که حاضر است این پول را در اختیار او قرار دهد ولی در قبال این کمک از ملادن می خواهد که فردی به نام پیتر را به قتل برساند. حال ملادن بر سر دوراهی دشواری قرار می گیرد، از یک سو پسرش در پیش چشمانش در حال از بین رفتن است و از سوی دیگر قتل فردی که اصلا او را نمی شناسد، او را دچار عذاب وجدان کرده است. علاوه بر اینها، این موضوع دارد رابطه عاشقانه اش با همسرش را و بنیان خانواده اش را از هم می پاشد. او ناچار به انتخاب است و سرانجام با کلنجارهای بسیار با خود، تصمیم می گیرد که پیشنهاد مرد ناشناس را قبول کند...



سردیان گلوبوویچ فیلمساز جوان صربستانی است که در دوران تحصیل خود در دانشگاه چند فیلم کوتاه ساخت که در جشنواره های مختلف داخلی و خارجی به نمایش در آمد و مورد تقدیر قرار گرفت. او به همراه چند فیلمساز جوان دیگر کمپانی BAS CELIK را بنیان نهاد که ویدئو کلیپ های برای گروه های موسیقی محلی وهمچنین کلیپ های تجاری را تولید می کرد. گلوبوویچ با ساخت اولین فیلم بلند خود به نام "صد مطلق" در سال 2001، توانست نام خود را در جشنواره های مختلف مطرح کند و جوایزی را از جشنواره های مختلف نصیب خود کند. "دام" دومین فیلم او، نام او را به عنوان فیلمسازی با استعداد در اروپای شرقی ثبت نمود. فیلم جوایزی را از جشنواره های مختلف مانند فستیوال فیلم میلان و صوفیه از آن خود کرد و همچنین به عنوان نماینده اسکار معرفی شد. فیلم مورد توجه هالیوود نیز قرار گرفت و قرار است فیلم در هالیوود بازسازی شود. فیلم داستان جذابی را در پس زمینه صربستان پس از جنگ روایت می کند و در مورد مردی است که باید میان مرگ و زندگی تنها فرزند خود، انتخاب کند.

گلوبوویچ سه دلیلی را که او را مصمم به ساخت چنین فیلمی کرد، بر می شمرد : "یکی این که در صربستان، ما در کشوری زندگی می کنیم که واقعا انتخابی نداریم یا این که هر دو انتخاب اشتباه است. ما در جایی زندگی می کنیم که از بین دو بد، باید آنچه که کمتر بد است را انتخاب کنیم. این یک جنبه از داستانی بود که من دوست داشتم. جنبه دیگر که مرا دلگرم کرد این بود که داستان، در مورد رستگاری است. و احساس من این است که تمام افراد جامعه صربستان باید طریق رستگاری و تطهیر را طی کنند، چون ما در طول جنگ زشتی های زیادی را مرتکب شدیم. ما تنها گناهکار نیستیم، ولی ما بیشتر از بقیه گناهکاریم و فاجعه های زیادی روی داد. تمام جامعه و هر فرد باید به صورتی تطهیر شود، زیرا بدون آن ما نمی توانیم جلو برویم. و همچنین می خواستم داستانی در مورد یک مرد خوب، تحصیل کرده با قلبی شجاع بسازم، یک داستان جهانی که می تواند هر جایی روی دهد و همه جه قابل درک باشد."

گلوبوویچ در مورد فضایی که فیلم در آن روی می دهد و نقش مهمی در فیلم دارد، می گوید : "برای من خیلی مهم است که فیلم را برای صربستان ساختم، زیرا بعد از جنگهای روی داده، مردم دوست ندارند که درام ببینند، آنها دوست دارند که به دیدن کمدی بروند. خیلی مهم است که چنین فیلم های واقع گرایانه ای ساخته شود، و سعی کنند که پیامی داشته باشند، طوری که مردم تحصیل کرده صربستان شروع کنند به فکر کردن درباره واقعیت. بیشتر تحصیل کرده ها در صربستان تصمیم گرفتند که چشم خود را به روی آنچه رخ داده است، ببندند. این خیلی برای صربیها واقع گرایانه است که یک مهندس و یک معلم نمی توانند با حقوقشان به زندگی ادامه دهند، و در چنین شرایطی ارزشهای اخلاقی شکسته می شوند، افراد درستکار جامعه بدون ارتکاب جنایت نمی توانند زندگی کنند، ارزش زندگی در ضربستان زیاد بالا نیست."



استِفِن فاربِر که از دیدن فیلم در فستیوال پالم اِسپرینگز (PALM SPRINGS) به ذوق آمده، در هالیوود ریپورتِرز فیلم را با "رویای کاساندرا" ساخته وودی آلن مقایسه می کند : "فصه فیلم شباهتهای عجیبی با 'رویای کاساندرا' ساخته وودی آلن دارد. در هردو فیلم مردانی که از نظر مالی در مضیقه هستند به کشتن یک مرد کاملا غریبه وسوسه می شوند. در حالی که فیلم وودی آلن هنرپیشه های سرشناسی چون اِوان مک گرِگور، کالین فارِل و تام ویلکینسون را دارد، نتیجه، یک اثر بی حال و ملالت آور است. در مقابل، 'دام' یک تریلر فوق العاده است با تنش و تعلیقی که هرگز فروکش نمی کند. یک تفاوت بین دو فیلم این است که ملادن، قهرمان درد کشیده 'دام'، یه دلیل حیاتی برای ارتکاب این عمل غیر قابل بیان دارد، حال آنکه دو برادر در فیلم آلن تنها امیدشان، پر کردن حساب بانکی است."

فاربِر در ادامه فیلم را از جهات مختلف مورد ستایش قرار می دهد : "این نوع قصه، قصه جدیدی نیست، و در لحظاتی ملودرام کمی بیشتر از حد آتشین می شود. اما فیلم به صورت زیبایی توسط کارگردان سردیان گلوبوویچ و بازیگران فوق العاده، اجرا می شود. گلوبوویچ از شاتهای سوبژکتیو (Subjective Shots) در ترکیب بندی تصاویر فیلم، به صورت شیوایی استفاده می کند که ما را ترغیب می کند که در نا امیدی و اندوه فزاینده قهرمان فیلم شریک شویم. به همین ترتیب فیلمنامه و کارگردانی اشارات گزنده بسیاری را در بردارند. به عنوان مثال در صحنه ای که ملادن و همسرش از کارمند بانک تقاضای وام می کنند، کارمند لبخندزنان تقاضای آنها را رد می کند، وقتی که ملادن عصبانی از او دلیل لبخند را می پرسد، کارمند مسوول وام به او می گوید که روسایش درخواست کرده اند که در هر برخوردی با مشتریان چهره ای همراه با لبخند داشته باشند... تصویری که فیلم از بلگراد معاصر نمایش می دهد، یک کلان شهر کم نور با یک احساس خطر و ناامنی کمین کرده در خفا، تصویری نافذ و هوشمندانه است. "

دبورا یانگ در وِرایتی علاوه بر ستایش از داستان جذاب فیلم، پرداخت فیلم را نیز بسیار هوشمندانه می خواند : "فیلم بر اساس یک نمایشنامه نوشته سردان کولیِه ویچ ساخته شده است که بیشتر در فضاهای داخلی محدود روی می دهد و کمی هم به خیابانهای بلگراد کشانده می شود. فضای کلاستروفوبیایی، انتخاب اخلاقی و دراماتیکی را که باید ملادن انجام دهد، دشوارتر می کند، ولی فیلم در نمایش هیجان بصری کمتر وارد می شود. ... اشارات جالب فیلم دنیای نا مانوس بلگراد را پررنگ می کند، جایی که SUV های گران قیمت در کنار ماشین حلبی های دوران سوسیالیم از خیابانها عبور می کنند، و جایی که پسر کوچکی در راه مدرسه، از والدینش برای خرید یک تلفن موبایل خواهش می کند در حالی که بچه ای همسن او در سر چراغهای ترافیک خیابان گدایی می کند. این جزئیات ریز که با زیرکی تمام در فیلم پیش بینی شده است، تصویر گزنده ای از صربستان امروزی را انعکاس می دهد."



فیلم یک فیلم نوار و در عین حال یک ملودرام است که در زمستانی سرد و یخ زده و در مکانی ناآشنا با اغلب مخاطبان، بلگراد، قصه دردناک و در عین حال نفس گیری را تعریف می کند. فیلم شخصیت های جذاب، فیلمبرداری زیبا، چند صحنه نفس گیر و پایانی تقریبا غیر قابل پیش بینی دارد. همان طور که منتقدان نیز اشاره کردند، گلوبوویچ در کنار روایت قصه خود، با زیرکی تمام (و نه با چپاندن در فیلم) در جای جای فیلم خود، دغدغه های خود را بیان می کند. گلوبوویچ خود گفته است که به راستی نمی داند اگر به جای ملادن بود چه انتخابی می کرد و در جواب دوستانش که گفته اند حتما جان فرزندشان را نجات می دهند، گفته است که مطمئن است آنها به ساختمان آن فرد می روند و بعد بر می گردند و برای سه روز گریه می کنند! شما اگر به جای ملادن بودید چه می کردید ...


8.5/10

چهارشنبه ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰

اولین روز مابقی زندگی ات ( رمی بِزانکُن) - 2008



فیلم، روایت پنج روز از زندگی یک خانواده طبقه متوسط فرانسوی است. خانواده ای شامل پدر، روبر دووال، یک راننده تاکسی، مادر، ماری ژان، یک زن زیبای خانه دار، پسر بزرگ، آلبر، پسر کوچک، رافائل و تک دختر آنها، فلور. علاوه بر اینها پدربزرگ، در واقع پدر روبر، تنها فرزندش، در خانه ای جدا زندگی می کند. فیلم پنج روز اتفاقی را بین سالهای 1988 تا 2000 را گلچین کرده، هر روز را از نقطه نظر یکی از این پنج نفر به نمایش می گذارد، طوری که هر روز، تجربه ای به یادماندنی برای هر کدام می شود. فیلم این شخصیت های دوست داشتنی را کنار هم می گذارد و لحظاتی مملو از شیرینی و تلخی را روایت می کند. لحظه ای که سگ خانواده می میرد و همگی در غم از دست دادن او دور هم جمع می شوند، لحظه ای که آلبر، دانشجوی پزشکی، خانه را ترک می کند تا در اتاق زیر شیروانی خانه پدربزرگ، مستقل زندگی کند و مادر از این که پسر بزرگش سر میز شام نیست، ناراحت است، لحظاتی که بچه ها فیلم "هفت دلاور" را می بینند و یاد روزهای بچگی می افتند و دیالوگهای فیلم را زمزمه می کنند، لحظه ای که فلور باکرگی اش را از دست می دهد و در دفترچه خاطراتش آن را اولین روز بقیه زندگی می نامد، لحظه ای که روبر به رافائل ژست چگونه گیتار زدن را آموزش می دهد، دعوای ماری ژان و فلور، دعوای روبر و آلبر، دعوای بین پدربزرگ و روبر که همیشه سر وامی که به او برای خرید خانه داده است، منت می گذارد، شیشه های شراب پدربزرگ در زیرزمین که رافائل موظف است هر یکشنبه یکی از آنها را باز کند، لحظه عاشق شدن رافائل، لحظه ای که ماری ژان فکر می کند که دیگر برای روبر جاذبه جنسی ندارد و دهها لحظه زیبای دیگر...



رمی بزانکن فیلمنامه نویس و کارگردان فرانسوی پس از ساخت چند فیلم کوتاه، اولین فیلم بلند خود را با عنوان "عشق در هوا" ساخت. فیلمی کمدی-رومانس درباره یک مهندس امنیت پرواز و ترس او از پرواز و ماجرای عاشق شدن او. هنر پیشه معروف فرانسوی ماریون کوتیلار نیز در این فیلم بازی می کند. فیلم با دیالوگ های بامزه و فضای شیرینش نوید ظهور یک فیلمساز با استعداد را می داد. دومین فیلم بزانکن "اولین روز مابقی زندگی ات" با استقبال فوق العاده سینما دوستان در فرانسه روبرو شد و فیلم در جشنواره سزار نامزد 9 جایزه سزار (اسکار فرانسوی) گردید و دو بازیگر جوان فیلم دبورا فرانسوا و مارک آندره گروندین جایزه بهترین هنرپیشه خوش آتیه زن و مرد را از آن خود کردند. جایزه سزار بهترین تدوین نیز به خاطر تدوین زیبای فیلم که نزدیک به بیست سال زندگی خانواده را در دو ساعت به بیننده نمایش می دهد، از آن فیلم شد.

رمی بزانکن کارگردانان مورد علاقه خود را در سینمای امریکا که در این فیلم از آثار آنها الهام گرفته است، سام مندس و وس اندرسون می داند. بزانکن حتی نام فیلم را نیز از دیالوگی که سام مندس در فیلم "زیبایی آمریکایی" می گوید، انتخاب کرده است. اصولا علاقه بزانکن به بزرگان سینمای امریکا، در خود فیلم نیز پیداست. صحنه هایی که بچه های خانواده دیالوگهای فیلم "هفت دلاور" ساخته جان استرجس را زمزمه می کنند، یا حتی نام پدر خانواده روبر دووال که یاد آور رابرت دووال هنرپیشه سرشناس امریکایی است و صحنه با مزه ای که روبر با دکترش در مورد فیلم "اینک آخرالزمان" ساخته فرانسیس فورد کاپولا و شخصیت رابرت دووال، در نقش سرهنگی که عاشق بوی ناپالم در صبح است، صحبت می کند، همه و همه حاکی از ادای دین او به بزرگان سینمای امریکاست. علاوه بر سینمای امریکا، بزانکن کلود سوته و فیلم "احمق" (C.R.A.Z.Y) ساخته ژان مارک والی را از سینمای فرانسه، منبع الهام این اثر خود می داند. او حتی مارک آندره گروندین را به خاطر بازی زیبای او در فیلم "احمق" انتخاب کرده است.

بزانکن در مورد فیلم خود می گوید : "فیلم درباره این است که چگونه زمان سپری می شود. می خواستم آن سوال را مطرح کنم و درباره زمان حرف بزنم، بنابراین فکر کردم که بهترین راه برای آن از طریق ترسیم یک خانواده است.... من پنج روز متفاوت را در خانواده انتخاب کردم و فواصل زمانی زیادی میان این پنج روز گذاشتم تا ایده زمان را پررنگ نمایش دهم.... من با تامل، این فواصل زمانی زیاد را گذاشتم تا به تماشاگر اجازه دهم تا فاصله بین آنها را با خاطرات شخصی خود و با بازتاب تجربیات شخصی اش، پر کند. برای این که چنین ایده ای عملی شود، خانواده ای نیاز بود که آنچه را هر خانواده واقعی روزانه تجربه می کند، تجربه کند، نه آنچه که خارج از این دنیا باشد. چیزهایی که مردم آنها را واقعا درک کنند."



(فیلم در آمریکا گویا اکران نشده است ونوشته ای از منتقدان مشهورآمریکایی وجود ندارد.)

فیلیپ فرنچ در آبزِروِر می نویسد : "این یک فیلم با مزه، عمیقا گیراست که به صورت اندوهناکی درباره خانواده، والدین، بزرگ شدن، پیر شدن و مردن، صادق است، فیلم عاری از هرگونه احساسات آبکی (سانتیمانتال)، تصدیق فلسفه لارکین درباره وحشتهای زندگی خانوادگی و یا هرگونه تقلید فرانسوی از فیلمهای "بابا دوسِت دارم" و "پسرم دوسِت دارم" هالیوودی است.... فیلم هم ساده است و هم مملو از احساس، در بازیهای فیلم نمی شود نقصی پیدا کرد و تقریبا هر کسی می تواند چیزی را که نزدیک به تجربه های خودش است، در فیلم بیابد."

ماتیو تِرنِر در ویولاندِن می نویسد : "بزانکن یک جمع فوق العاده از هنرپیشگاه را گرد هم آورده که همگی بازی شگرفی را ارائه می دهند. همچنین یک رابطه احساسی (chemistry) درخشانی بین آنها وجود دارد که کاملا قانع کننده است، طوری که حس می کنیم که یک خانواده واقعی را در حال نظاره هستیم، البته احتمالا نه با اعضای به این خوشکلی....فیلمنامه ساختار عالی ای دارد و هر روز از این پنج روز به صورت زیرکانه ای فلاشبک هایی را با تدوین ماهرانه، در خود جای داده است که خود زمینه ای را برای داستانهای کوتاه متعدد فراهم می کند... فیلم یک درام خانوادگی فوق العاده لذت بخش است، دارای لحظات متعدد بامزه و عمیقا با احساس، که نویسنده و کارگردان فیلم را به عنوان یک استعداد تایید می کند."

لیزا نِسِلسون در اِسکرین دِیلی می نویسد : "ماری جوانا، شراب، سکس وسیگار اجزای مهم این قصه هستند، ولی در نهایت فیلم، یک قصه سالم و سازنده میان نسلهای مختلف است که پیچ و تابهای آن هم تاثیر گذار است و هم سرگرم کننده. دیدگاه هوشمندانه فیلم درباره مواد مخدر نمونه ای است برای این که چرا موسسات درجه بندی فیلم در امریکا که از روی نیت خیر به هر فیلمی که یک شخصیت مواد مخدر مصرف می کند، درجه R تقاضا می کنند، در حیقیقت یک شدت عمل بیهوده و نادرست از خود نمایش می دهند.... بزانکن در برخورد شخصیت های خود با مسائل ریز و درشت بسیار خلاقانه عمل می کند. در واقع معیارهای خانواده چنان ملموس و محسوس پرداخته شده اند که حتی کسی که در یتیم خانه بزرگ شده است، می تواند با آن ارتباط برقرار کند."



تمامی عناصر فیلم هماهنگ با هم هستند: موسیقی، تدوین، بازی ها، فیلم برداری و کارگردانی، تا در نهایت اثری دلچسب و با لحظات به یاد ماندنی را بیافرینند. فیلم نزدیک به دو ساعت روابط مملو از اندوه و شادمانی این خانواده را با طراوت و شادابی به نمایش می گذارد. طراوتی مخصوص به سینمای فرانسه، که کمتر نظیر آن را در فیلمهای هالیوودی با مضمون مشابه می توان دید. در کنار تمام زیبایی های فیلم باید از بازی زیبای دبورا فرانسوا یاد کرد، همان دختر زیبا و معصوم فیلم "کودک" ساخته برادران داردن، که در این جا نقشی بسیار متفاوت، نقش یک دختر بد خلق و طغیان گر را بازی می کند ...


8.5/10